![]() |
![]() |
|
| ماازهیچ به همه رسیدیم اماپسرهاازهمه به نیمه رسیدن |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
بچه ها جون من این وبلاگ رو نمیبندم/اما نمیدونم دوباره کی برمیگردم/شاید خیلی دیر.واسه همینم۵تا مطلب توپ گذاشتم که ۱ عذر خواهی محترمانه واسه نبودنم باشه خیلی گرفتارم توروخدا برام دعا کنید همتون رو دوست دارم.همیشه شاد باشین گل های من به یادتون هستم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
در کارهاي خصوصي متولدين فروردين ماه دخالت نکنيد حس حسادت ارديبهشتيها را تحريک نکنيد خرداديها به سمت افرادي فرهيخته جذب مي شوند تحت هيچ شرايطي متولد تير ماه را دست نيندازيد مردادي ها عاشق دريافت گل و هديه و توجه هستند شهريوري ها و يک زندگي آرام و بدون ماجرا براي هر تصميمي به متولد مهر ماه فرصت دهيد آباني ها سريع دل بسته و سريع تر دل ميکنند متولد آذر ماه عاشق پياده روي و پيک نيک است سرقول خود به دي ماهي ها بمانيد بهمني ها حساس و نکته سنج متولد اسفند را به تماشاي فيلم اکشن نبريد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
داستان عشق روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
متولد فروردین ماه
گلنخود شیرین ، دوربین ، نقره ، cd بازی ، بادکنک ، تابلو پرتره ، اسباب بازی آلبوم عکس ، گوشی موبایل ، تجهیزات ورزشی ، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه ثبت نام کلاسهای چتربازی ، سبدی از گل های ابریشمی متولد اردیبهشت
متولد دی ماه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
متولدین فروردین :
_ رنگ شانس : قرمزملایم _ اعداد شانس : 6 ، 9 ، 15 و 343 _ روز اقبال : سه شنبه _ همراهان مناسب : مرداد ، خرداد ، آذر متولدین اردیبهشت : متولدین خرداد : متولدین تیر : متولدین مرداد : متولدین شهریور : متولدین مهر : متولدین آبان : متولدین آذر : متولدین دی : متولدین بهمن : متولدین اسفند : پرشین وی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
شاید بپرسین تاحالا کجا بودم ! پیر شدم دیگه حالی واسه ی کل کل با این پسرای دیوانم ندارم!بسکی حرصتون رو خوردم موهای سرم ریخت.یادتونه تو مطالب اولم همیشه میگفتم من هیچ نظری رو حذف نمیکنم چون این نظر نشونه شخصیت آدم هاست؟هنوزم رو حرفم هستم راستشو بخواین یادمه فقط ۱ نظرو حذف کردم اونم چون چرندیاتی توش بود که مجبور شدم با مدیر بی شخصیت و بی تربیت وبلاگش دعوا کنم(وبلاگ پسر جهنمی) خوب لابد الان میپرسین که چی! اینارو گفتم تا ببینین چقدر موجودات پست و فرومایه ای هستن که باوجود اینهمه توهین بازم پیشنهاد دوستی میدن.حالا باز ۱ سری هاتون مثل دوست ساده ی من بگین میخوان اثبات کنن همه بد نیستن. دراین وبلاگ رو ۳سال پیش باز کردم۳ سال پیش اینقدر مشغله که الان دارم رو نداشتم.بخدا اینا کلاس گذاشتن نیست
دخترا فقط دوست دارم ۱ حرفو ازم داشته باشین فکر میکنم این مهم ترین نتیجه ای باشه که من تو زندگیم گرفتم و اون اینه که با دید باز تصمیم بگیرین عشق فقط عاشقتم نیست.عشق فقط سکس نیست عشق فقط شاخه گل رز تو فیلمای آبکی هندی نیست و نتیجه ای که شاید دست کم۳۰تا پسر خواستن بگن این بود که همیشه هم اون شاخه گل رز نشونه ی نامردی نیست.بیاین باز فکر کنیم/اگر کسی رو دوست دارین اجازه ندین سد موفقیت هاتون بشه/نمیگم عاشق نشین فقط میگم جوری دل بسته و وابسته نشید که با نبود طرفتون نابود نشین!یاد بگیرین به موقع احساسات و عواطفتون رو سرکوب کنین و نکته آخر:عشق فقط تو جنس مخالف معنی پیدا نمیکنه تو حتی میتونی عاشق ترین باشی و شاید اون آدم مادرت باشه.مادری که با شنیدن خبر عمل قلبش باعث شد زندگیم مختل بشه/پدری که با شنیدن خبر مریضیش تو اولین لحظه باعث شد گرمای چندش آور و نماد ضعف رو روی گونه هام حس کنم و خواهری که با پی بردن به غمش باعش میشه برای شادیش با همه بجنگم.بیاین همدیگه رو دوست داشته باشیم و مطمئن باشین هرچقدرهم که خانواده ی سنگی داشته باشین بازم به محبت شما احتیاج دارن.هی من میام مادربزرگ نشم مگه میشه؟ نظراتونو گرفتم/غلط املاییمو کشف کردم/بابا خدا هم تو قرآنش گفته آدم جایز الخطاست!ولی بخدا حال ندارم درستش کنم.شماهام سالی۱ بار بنویسین همینجوری چشماتون (غ) رو (ح) میبینه! بالای۲۰تا از غلط املاییم نوشته بودن!از توجهتون ممنونم . راستی۱نظر بود که ۱آقای محترمی نوشته بودن وبتو خوندم لطفا" تماس بگیر باهام/میخوام باهات رودر رو صحبت کنم/کار مهمی باهات دارم.اون نظر خصوصی بود اگر کار مهمی بود همونجا ذکر میشد.فکر میکنید بنده به بهونه ی قانع شدن درمورد خوب بودن پسرها ضرورتی داره ملاقاتتون کنم؟!منکه اینطور فکر نمیکنم. بچه ها تو زندگی زود اطمینان نکنین/شهریوری بودنم ابن تجربه رو بهم داد که همه همینی نیستن که شماتو طاهر میبینین.آدمای دنیارو نمیشه بعداز۲ماه شناخت.کسی که ادعا میکنه(بابا یارو مطمئنه/نم پس نمیده۶ماهه میشناسمش از منم پاکتره...)از لحاظ علمی هنوز خودشو نشناخته.عاشق بشین اما۶ماه فرصت خیلی کمیه واسه اطمینان از شخصیت با ثبات طرف!سند حرفام آمار بالای طلاق های ایرانه! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام بچه ها جون سال نو مبارک
اصلا"حس خوبی ندارم تاحالا شده دلتون بخواد با تموم حنجره و قدرت بدنیتون جیغ بکشین؟نمیدونم اما دقیقا"الان همون حال رو دارم اما صدام از حنجرم در نمیاد احساس میکنم جای قلبم تو سینم تنگه اونقدر که الان منفجر میشه ازچی؟همیشه از چی اینقدر عصبی بودم؟خیلی سربسته میگم چون کار دارم اصلا"هم حوصله ندارم از اقوام محترم خواهشمندم امروز بمن زنگ نزنین /یکی از دوستام با یه بلانسبت شما ......دوست بود/با یارو قرار گذاشت چه روزی؟روز فوتبال استقلال پرسپولیس یارو نیومد حالا بخاطر یه سری مسائل موبایل یارو توقیف بود/این مجبور بود با پسردایی طرف برنامش رئ مچ کنه که اون به پسره بگه/لازم به ذکر که دفعه ی قبل یارو نیم ساعت مونده به قرار بخاطر مشکلات خانوادگیش قرار رو کنسل کرده بود دختره هم به پسردایی طرف پیغام داد که من دختر علاف و خیابونی نیستم که هرکاری میخواین بکنین من دیگه نیستم باورتون نمیشه اگر بگم پسر داییه همون لحظه به دوستم پیشنهاد دوستی داد بهش گفت حالااون نیست ولی منکه میتونم باهات باشم آخه ببینین چشماتون رو باز کنین همش از روی این احساسات احمقانه که من اسمش رو گذاشتم خریت فکر نکنین چون دوسش داری توجیحش نکنی/بخاطرش ازوقت خوابت نزن ازتفریحت نزن اینا لیاقت هیچی ندارن اینا به خودشون رحم نمیکنن توقع دارین به ما رحم کنن؟به هر پسری رسیدین نابودش کنین تا بفهمه بخاطراحساساتی بودن و زودعاشق شدن دخترا هرغلطی خواست نمیتونه بکنه! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام ۱سلام غمگین نه مثل همیشه با۱توپ انرژی خوبین خوشگلای من؟یه خبر جالب دارم که خودم وقتی شنیدم چون نمیدونستم چه کار کنم فقط خندیدم!توصیه میکنم شماهام بخندین!
حالا خبر چیه؟ فقط میخوام از بی جنبگیشون براتون بگم/من از۳شنبه تاحالا۱۷تا مزاحم تلفنی داشتم که هر کی ۱پیشنهادی میده! هر کاری بگین کردم کاری که هیچ وقت حاظر نبودم!با این ارازل دهن به دهن بشم!اما مجبور شدم این کارم بکنم!خداوکیلی اگه انسانین اگه/ منطق دارین بهم بگین این کار دسته؟آخه مگه خودشون خواهر مادر ندارن؟ فکر کنین!مذهبی ترین پسر اون پیش دانشگاهی!کسی که روش قسم میخورن!من خودم نمیتونستم باور کنم/همیشه تهمت اینکه دخترایی که چادرین رو میشنیدم و دفاع میکدم(من خودم جادری نیستم)اما حالا دیدم این کثافت کاری ها هیچ ربطی به مذهبمون نداره !فکر میکنین چه جوری شماره هاتون پخش میشه؟یه آدم دربه دری اول آمارتون و شماره و قد و وزن و این چرت و ژرتارو درمیاره بعد میفروشنش فعلا"نرخ تا۲۰۰۰تومنه.چقدر کودنه اون کسی که پول میده و اینا رو میخره!امیدوارم چیزی که برای من پیش اومد برای هیچ کدومتون پیش نیاد چون مدت ها عصبیتون میکنه! و اما برای اون حمید و محمد نامی که اینکارو کردن براشون از صمیم قلبم آرزو میکنم همچین اتفاقی برای خواهرشون بیفته/بعد میخوام ببینم چه غلطی میکنن.اگر این پست رو شما دوتا میخونین لازمه اگه پیغامم رو نگرفتین بگم:من خیلی باید خزو خیل باشم که دیگه از۲تاجوجه فکلی کم بیارم/ اصلا" سخت نیست آتو هایی که بالاخره از دست دوستام بهم میرسه رو به عشاقتون میرسونم اونوقت میخوام ببینم نسلتون جرات همچین غلطایی میکنه؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
دلم واسه همتون تنگ شده باور کنین اینقدر امسال کار دارم اصلا" نمیرسم آن بشم فقط اومدم روز دختر رو به همتون تبریک بگم و یاد آوری کنم که باز این بدبخت بیچاره ها از ما کمترن و حتی روز هم ندارن
دوستتون دارم بای تا بعد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام 1سلام مهربون با 1دنیا غم و اندوه تو صدا/تو نگاه /دستای لرزون و پاهایی که قدرت و توان راه رفتن رو توی خودشون نمیبینن حالم از همشون بهم میخوره نامردن /بی معرفتن /بی غیرتن استثنا هم واسه هیچ کس (امشب )نمیخوام قائل بشم به شرافتم نامردم اگر با یه نفر از این هرزه های تهران دوست بشم همشون رزلن امروز از همه چی و همه کس شاکی ام ای خدا برا چی خواستی مرد باشه که این همه بی حیایی رو توی وجود بی اهمیتش قرار بدی یا اصلا" وقتی مرد رو آفریدی چرا زن رو آفریدی؟ میخواستی به هر بشری ثابت کنی که مرد قدرت بدنیش خیلی قویه و زن احساساتش؟ میدونین چرا امشب اینهمه ناراحتم؟ امروز رفتم خونه ی مهناز(یکی از دوستام ) بعد از اینکه به عالمه فک زدیم تلفن زنگ زد تو اوج عواطف و احساسات بودبم که دیدم مهناز داره داد میزنه که خواهشا دیگه اینجا زنگ نزن نمیدونم پشت تلفن کی بود و چه احساسی داشتم که به مهناز گفتم گوشی رو بده به من رنگش خیلی پریده بود دلم به حالش سوخت پس تصمیم گرفتم منطقی با اون احمقی که داشت به 1دختر عرض اندام و قدرت مسخره میکرد صحبت کنم احساس خیلی بدی داشتم چون نمیشناختمش و با اون دادی که مهناز زد احساس کردم با یه آدم لات و بی سروپا که معلوم نبود مال کدوم دهات کوره ی شوش بود طرفم. گوشی رو گرفتم و گفتم سلام کسر شاءنم میشد حتی بهش بگم جناب اقای.... تنها کاری که از دستم توی اون لحظه بر اومد این بود که بپرسم چه کاری داره و برای چی چند بار مزاحم دوستم شده بود اصولا" هیچ وقت توی موقعیت های سخت دست و پام رو گم نمیکنم و خیلی خونسرد حرف میزنم چون ترجیح میدم همه جا این طرف مقابلم باشه که از خونسرد بودنم حرصش بگیره و خون خونش رو بخوره و فریاد بزنه اونقدر آروم حرف میزدم که گاهی تشخیص کلمه هام حتی برای مهناز که اونقدر نزدیکم بود که نفسش به صورتم میخورد ممکن نبود. اسمش محمد بود سعی کردم مثل خود اون بی تربیت نباشم گفت: گوشی رو بدید به خودش تا با خودش صحبت کنم من با شما کاری ندارم من گفتم نمیخواد حتی صدات رو بشنوه 1بار/2بار/10بار....خواست که گوشی رو به مهناز بدم اما مهناز به حدی از اینکه تسلیم بشه و نتونه حرف بزنه که هر دفعه مصمم تر از قبل با چشم وسردی دستش بهم اثبات کرد که قدرت 1کلمه حرف زدن هم نداره دلم به حالش سوخت چی بود که تونسته بود این همه بترسونش با وجود این چیزایی که دیدم جرائت پیدا کردم و گفتم من ازش بزرگترم و از این به بعد همه ی کارای اون با اجازه ی من انجام میشه گفت: من میخوام ببینمش _گفتم من نمیخوام گفت: به شما ارتباطی نداره _گفتم روابط اون با من و اینکه من اجازه میدم یا نه هم به شما ارتباطی نداره میخواست هرطور شده با خودش صحبت کنه چون مهناز ازش میترسید پس نمیتونست در مقابلش حرف بزنه _گفتم حرف حسابت چیه؟ گفت: به شما ارتباطی نداره . گفتم خیلی اوا خواهری این جمله رو سلمونی که میری ابروهات رو مدل2007برداری زده بوده به دیوار؟(البته سواد که نداری از کجا تونستی بخونیش ؟شایدم مسئول اونجا این رو یادت داده ) لازمه بگم که از گقتن این حرف چقئر ته دلم خنک شد خیلی جوشی شد شروع کرد به فریاد کشیدن (بدبختن دیگه ازمردی فقط اربده کشیش رو بلدن) _گفتم چیه باز صدای گوش خراشت رو انداختی توی گلوت و عرض اندام میکنی؟ گفت: به شما ارتباطی نداره یا گوشی رو بهش میدی یا میام و یه حالی بهت میدم که تا ابد یادت بمونه.(هه هه)(بچه ای کوچولو برودوره ی کارشناسی1قول 2قولت روتکمیل کن که زودتر مدرکت رو بهت بدن. نمیدونم چرا اما جرات پیدا کردم و گفتم تاحالا باهات محترمانه صحبت کردم کاری نکن مثل خودت بشم چون برای منم خیلی آسونه مثل خیلی دخترای دیگه پای تلفن جیغ جیغ کنم و هرچی میتونم و هرچی که ناراحتی دارم با حرف زشت سرت خالی کنم پس سعی نکن فحش بدی چون منم مثل تو بلدم.(چه بسا بهتر) گفت چیه خانوم ها هم آره؟ وقتی دیدم حرف زدن با اون آدم بی ارزش وقت تلف کردنه و هر چی از بحث و جنگمون میگذشت بیشتر وقاحت و بی تربیتیش رو اثبات میکنه /عصبی شدم احساس کردم ممکنه بدجوری ببازم اما مثل همیشه اعتماد به نفس به دادم رسید و با صدای بلندتر از معمول
_گفتم تقاضا! گفت: به خودش میگم! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام فقط به ۲تا از نظر دهنده ها(عطیه و پادشاه گلستان) من واقعا" معذرت میخوام هر طور سعی کردم تا با آی دی هایی که برام گذاشتین ارتباط برقرار کنم و تشکر کنم نتونستم از کافی نت هم رفتم اما بازم ارور داد شرمنده اگر میشه برین ادامه ی مطلب رو بخونین تا بتونم ازتون اونجوری که میخوام تشکر کنم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین خیلی فعال شدم نه؟خیلی زود به زود آپ میکنم نه؟خوب دیگه این ۱هفته هروقت دوست داشتم نوشتم اما از هفته ی آینده کلاسام شروع میشه و بازم هفته ای ۱بار/ماهی ۲بار/آپ میکنم.
فقط امروز آپ کردم تا بگم روز مادرتون مبارک ۱عالمه هم به مامان های خوب تبریک میگم هم به دخترایی که هنوز ازدواج نکردن (خودتون رو بیچاره نکنین بخاطر ۱تبریک ازدواج کنین ها /نمی ارزه) راستی ۱چیزی بگم ۱کم بخندیم/دیشب مامانم اینقدر زنگ زد به این و اون و تبریک گفت که حدود۳ساعت تلفنمون اشغال بود تا به همه ی ملت غیور فامیل تبریک بگه با اون همه تازه ۱عالمه هم کوچیکتر از مامانم توی فامیل هستن که این دفعه ۳ساعت هم شرکت پاسخگویی به تبریکات از تبریکات تشکر میکرد. ساعت ۵از خواب بیدار شدم دیدم مامانم داره به مامانیم تبریک میگه تا۶دورخودم چرخیدم دیدم مامان داره با عمه هام صحبت میکنه ۷شدبازم داشت تبریک میگفت ۸/۹/۱۰ و همچنان تبریک میگفت . دیگه بنده خدا داشت از حال میرفت قسم میخورم نمیتونم تعداد فامیل تنها پدریم رو بشمارم ۲/۳بار گوشی رو برداشتم دیدم بعد اینکه من تبریک گفتم هیچ کس هیچی نگفت (در باب اینکه بابا توهم روزت مبارک یا روز آیندت مبارک /یا اصلا" بابا توهم جنس مونثی روز تو هم مبارک ) از اونجایی که توی این روزا اگر ازدواج نکرده باشی بهت تبریک نمیگن به هیچ کدوم از دوستای منم تبریک نگفته بودن بجز ۳/۴تاشون و بقیه هم که هدیه گرفتن برای آینده که آره و اینا میشن . خلاصه که خودم کلی به کار وحس خودم خندیدم باحال بود شاد باشین و خوشحال دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
سلام یه سلام تابستونی و گرم به شماهایی که تا حدودی حوصلتون سر رفته بود و میخواستین 1کم توی اینترنت بگردین و وقت بگذرونین بچه ها امروز میخوام در مورد طرح مبارزه با فساد اجتماعی بگم /چند روز پیش با بهار رفتم 7حوض که از شهر کتاب دیکشنری و 1سری کتاب های علمی بخرم. خلاصه اون روز خریدم رو کردم و دیدم وسط میدون اصلی 7حوض کلی پلیس ریخته و 1جمعیت خیلی زیادی دختر و پسر جوون /خیلی کنجکاو شدم ببینم باز دوباره این به اصطلاح دولتمردان گرام چه خوابی واسه جوونای بیچاره دیدن .چون خیلی شلوغ بود نتونستم خیلی برم جلو اما فقط از دور تونستم تشخیص بدم ک باز بگیر بگیره.واسه ی اینکه بقول خودشون جلوی هجوم جوونا رو بگیرن 1سری رو پراکنده کردن ولی دیگه مشخص بود که چه خبره چون وبلاگم ضد پسره پس دوست دارم بدونین که چه بلایی سرشون آوردن . تمامشون رو کنار دیوار وایسونده بودن و به همشون گفتن که دستتون رو تا جایی که میتونین ببرین بالا هر کدوم که کمرشون(حالا یا بخاطر شلوار کوتاه و یا بخاطر بلیز کوتاه)مشخص بود بردن 1عالمه پسر جینگیله مستون هم که بخاطر ابروان نخی و کمونی که الحمدلله نه وسط داشت نه بالا نه پایین و یا اون هایی که جنسیتشون رو اشتباه گرفته و آرایش کوچولویی روی صورت ظریف دختر نماشون بود گرفتن راستی یادم رفت بنده های خدا یه سریشونم بخاطر لباس تنگ و موهای بلند که 5شنبه جمعه ها با بروبچ و سوییچ پیکان باباجون میرفتن زردبند و گیسوان زیباشون رو به دست باد میسپردن بردن
این طرح اگر خیلی به نفع دخترای یه جوری جامعه نبود اما باعث شد حداقل هممون ببینیم که مردای آینده ی این مرز و بوم که قراره این مملکت رو اداره کنند چه جوری التماس میکنن که ما رونبرین کلانتری راستی بچه ها همیشه دیدین که پسرا ابروهاشون رو برداشتن /موهاشون رو مش کردن/یا به تازگی صورتشون رو بند میندازن و آرایش رقیقی میکنن اینا همه نشونه ی اینه که این بندگان خدا همیشه دوست داشتن جای دخترا باشن و از جنسیتشون ناراحتن اما تاحالا هیچ دختری رو دیدین که بره بدنسازی و از این بازویی ها بشه؟یا تاحالا دیدین که یه دختر دوست داشته باشه ریش بذاره؟اینا کمبود دارن که میخوان شکل دخترا بشن وگرنه من با عمر ...سالم ندیدم هیچ مردی بخواد اینجوری مردونگی کنه! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست داشتن دل مي خواد نه دليل پس دوستت دارم بي دليل تنها عادتی که باید اجازه دهیم کودکان به آن خو کنند، این است که به هیچ چیز عادت نکنند. بیشتر مردم تعریف ها و تمجید ها را در مدت چند دقیقه فراموش می کنند، اما یک اهانت را سالها به خاطر می سپارند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خوش اومدی دوست داشتی نظر بده نداشتی هم نظر نده هر جور راحتی.
دختری هستم متولد دومین روز ماه شهریور .اینکه ببینم 1زن حالا میتونه پابهپای مرد بیرون از خونه کار کنه وخیلی هم حضورش لازم باشه بهم لذت میده.قسدم خورد کردن جنس مخالفم نیست فقط خوشحالم از اینکه 1زن میتونه بدون مرد زندگی کنه اما 1مرد نمیتونه بدون زن زندگی کنه.چون در نهایت نیازمنده!شاد باشید.عکس جالبیه چیرو ثابت میکنه؟مردونگی!!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
دي جي پروفشنال در امتداد عشق سهند عشق و عاشقی.... نگین جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 فروردین 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
|
RSS
|